خوابگرد

سفارش آگهی آگهی

نوگام


راهک


ققنوس


عکاسی 



بایگانی لینکده


برخی آشنایان
پنجره پشتی
یادداشت‌های ادبی محمدحسن شهسواری

ادبیات محفلی یا محافل ادبی
مصاحبه در مورد «محافل ادبی» و «ادبیات محفلی» ست که گویا بعد از سه چهار سال، برخی دوباره دوست دارند در موردش حرف بزنند.  



هفتانک

پیشنهاد

سایت‌ها
والامد هفتان دوات ۳۰نما جن و پری زمانه بی‌بی‌سی پارسیک تابناک اعتماد کارگزاران روزنا جام‌جم همشهری Alexa بالاترین کارگاه هنر عکاسی مگیران ایران کیهان بلاگ‌نیوز حیاتِ نو

سایت‌های دیگر
انسان‌شناسی و فرهنگ رخداد مرور ماندگار فیروزه ۷سنگ فروغ قفسه کافه داستان دیباچه نصور آتی‌بان

این‌جا خوابگرد قدیم است و به‌روز نمی‌شود. با کلیک روی بنر زیر، به خوابگرد جدید بیایید.



اولین بار که شلوار جین پوشیدم، ۲۳ سال پیش بود. جوان بودم. سخت راه می‌رفتم، انگار که سنگ بسته باشند به پاهایم. بدترش این بود که خیال می‌کردم همه نگاهم می‌کنند. سرم را پایین گرفتم و موزاییک‌ها و کاشی‌های پیاده‌رو را شمردم و دراز دراز رفتم تا رادیو. گذر از شلوار پارچه‌ای به شلوار جین از سخت‌ترین کارهای عمرم بود، اما چاره‌ای نبود. مثل حالا که بعد از حدود ۱۲ سال، شلوار پارچه‌ای را به اجبار از تنِ خوابگرد کنده‌ام و رخت وُردپرس به آن پوشانده‌ام. یا بهتر است بگویم اسبش را داده‌ام و برایش ماشین گرفته‌ام. سختم است. پیاده شدن از اسب و سوار ماشین شدن به این راحتی نیست. خیلی که مقاومت کردم، فقط توانستم به احترام خودِ خوابگرد و خوانندگان و دوستارانِ قدیمی آن، حال و هوای ظاهری و وبلاگی‌اش را تا حد ممکن حفظ کنم.

کلیک روی بنر زیر، شما را می‌برد به خوابگردِ جدید در همان آدرس اصلی خوابگرد دات کام http://khabgard.com

لطفاً آدرس جدید فید را هم در خبرخوان‌های خود جایگزین کنید تا مطالب بعدی را از دست ندهید. حالا دیگر سوار شوید، ماشین خوابگرد آماده است!

آدرس جدید فید خوابگرد: http://khabgard.com/?feed=rss2 

حبیب حسینی‌فرد: جزوه‌ی کوچک «نامه‌ به یک شاعر جوان»، (Letter to a Young Poet) نوشته‌ی ویرجینیا وولف، بعد از ۸۳ سال اخیراً به آلمانی هم ترجمه شده و در اختیار کتابخوانان قرار گرفته است. ترجمه (یا شاید هم یکی از ترجمه‌های) این جزوه به فارسی، سال ۱۳۸۵ در نشریه بخارا منتشر شد.

وولف این جزوه را به درخواست شاعر جوانِ بریتانیایی، جان لمن، برای جلد هشتم مجموعه‌ای به نام «نامه‌های هوگوارث» نوشت. انتشاراتی هوگوارث متعلق بود به خود وولف و شوهرش، و لمن مدیریت آن را به عهده داشت. وولف در بخشی از نامه می‌نویسد که شعر معاصر ما نه گوش دارد و نه چشم، نه پا دارد و نه دست، و بیشتر از مغزهایی انباشته‌‌شده با کتاب برآمده تا ا ز زندگی واقعی.

از نظر وولف، در حالی که شعرای متقدم در وصف یا نفرت از یک مستبد شعر سروده‌اند و در مجموع به موضوع‌هایی پرداخته‌اند که برای هر کسی قابل فهم هستند، شعر متأخر ما نشانه‌هایی قوی از یک ذهنی‌گرایی و احساس و افکار انتزاعی را به نمایش می‌گذارد. شاعر امروز تنها در اتاق خود می‌نشیند و با پرده‌هایی که کشیده شده‌اند شروع به نوشتن (سرودن) می‌کند. در حالی که رسالت شاعر انعکاس خودستایانه‌ی (خلجان‌ها و درونیات) خویش نیست، بلکه نگریستن از پنجره به بیرون و نوشتن در باره‌ی مردم دیگر است... او باید زندگی ما را به شعر بدل کند و تراژدی و کمدی آن را مجال بروز دهد... شاعر باید از دریچه به بیرون بنگرد تا اشیا و چیزها با یکدیگر درآمیزند، تا اجزای منفصل مجموع شوند و یک کل به دست آید، تا تاکسی‌ها با نرگس زرد (نرگس دروغین/Narcissus pseudonarcissus) به رقص آیند.

توصیه‌های وولف شاید حالا دیگر با اما و اگرهایی همراه شوند و این درک از رسالت شعر و شاعری که در دهه‌های قبل از انقلاب در صحنه‌ی ادبی ایران هم تسلط داشت به شدتِ سابق مطرح نباشد. ولی اشاره به این قسمت از کتابِ وولف به منظور دیگری ست.

ترجمه‌ای از جزوه‌ی وولف سال ۱۳۸۵ در ایران هم در نشریه‌ی بخارا منتشر شد. [+]

ترجمه‌ی چندان روانی نیست و شاید اگر دقت شود، اشکالات دیگری غیر از آنچه در زیر می‌آید هم در آن بتوان یافت، ولی اشکالی که در زیر می‌آید خود حکایتی ست از این که ترجمه کار آسانی نیست و به خصوص برای ترجمه‌ی برخی از متن‌های تخصصی و ادبی باید دانش کافی داشت یا در حین ترجمه تحقیق اساسی کرد.

در ترجمه‌ی فارسی اثری از «تا تاکسی‌ها با نرگس دروغین به رقص درآیند» نیست. فقط آمده است که: «آنچه که اکنون به آن محتاجی این است که بروی کنار پنجره و بگذاری بر روح آهنگین تو هوای تازه بدمد، آزاد و رها. یکی در دیگری ذوب شود، تا آنگاه که نرگس زرد به رقص درآید، تا آن‌گاه که اجزای منفصل مجموع گردد.»

وخواننده‌ی فارسی‌زبان نمی‌تواند بفهمد که منظور «یکی در دیگری ذوب شود» چه چیزهایی ست، چون کلمه‌ی «تاکسی» حذف شده. وولف تاکسی را به عنوان نمادی از دوران مدرن و زندگی جاری و ساریِ مردم به کارگرفته و «نرگس دروغین» هم در این جمله‌ی او اشارتی ست به «شعرهای نرگس دروغین» ویلیام وردزورث، شاعر دوران رمانتیک و ملک‌الشعرای دربار بریتانیا که شعرهایش قوی‌ اند، ولی اکثراً درون‌گرا، طبیعت‌گرا و غیرمتأثر از زندگی بیرونی:

...بارها زماني که بی‌حال و افسرده
بر تختم می‌خوابم
آن‌ها (نرگس‌ها) پديدار مي‌شوند در چشم دلم
-که شادکامی زمان تنهایی ست-
آن‌گاه قلبم از خوشي پُر می‌شود
و پایكوبی می‌كند با نرگس‌ها

در واقع وولف می‌خواهد بگوید که احساس قوی شاعر و درنگ او در زندگی واقعی همنوعانش باید درهم بیامیزد تا شعر شعر شود. در ترجمه‌ی فارسی ولی نه تاکسی برای مترجم قابل فهم بوده و نه نرگس دروغین استعاره‌ای از چیزی به حساب آمده. و این گونه است که حذف و تعدیل ضروری افتاده و تاکسی بیچاره از صحنه حذف شده است!

القصه، ترجمه کار سختی ست و اصطلاح قدیمی «مترجم خائن است» هنوز هم ظاهراً تا حدودی مصداق دارد!

خانم، لفت نده. به نظرم رودرواسی نکن و لفت بِده. خب لفت می‌دادی، خلاص. فلانی شاکی شد، خیلی سریع لفت داد!

مگر می‌توان هم لفت داد، هم خیلی سریع این کار را کرد؟ این روزها، بله. چون «لفت دادن» این روزها فعل جدیدی ست که از دلِ معاشرت‌های مجازی در انواع گروه‌های واتس‌آپی و تلگرامی و... قد کشیده و بر زبان مردم جاری شده است.

این «لفت دادن» که دقیقاً همان Left انگلیسی ست، به معنای ترک کردنِ یک گروه مجازی ست. خیلی ساده، مردم لِفت را از انگلیسی گرفته‌اند و فعل ترکیبی «لفت دادن» را با آن ساخته‌اند. همانند واژه‌های دیگری که ابزارها و فناوری‌های دیگر با خود وارد زبان می‌کنند. مثل بلاک کردن، اَد کردن، لایک کردن و... خدا این مصدر «کردن» را از ما نگیرد!

البته جای خشنودی باقی ست که «لفت دادن» هنوز در معنای قبلی خود هم زنده است. خودِ «لِفت» در فارسی به معنای شلغم ضبط شده و احتمالاً ریشه‌ی عربی دارد. ولی «لفت دادن» در دو معنا کاربرد داشته و دارد. نخست به معنای به هم زدن و زیر و رو کردن. مثلاً در بخشی از خراسان بزرگ می‌گویند: انگورها را لفتش مده، غُجمه مِرَه. یعنی انگورها را زیر و رو مکن، حبه‌حبه می‌شود.

ولی معنای عام لفت دادن همان طول دادنِ یک کار یا یک سخن، بیش از حد لزوم است. اگر هم «لعاب» کنارش بنشنید، برای وقتی به کار می‌رود که کسی در حال اغراق و یا تملق باشد.
به هر حال ورود پیروزمندانه‌ی «لفت دادن» به زبان فارسی را در معنای ترک کردن، به عموم فارسی‌گویان و به‌خصوص فرهنگستان زبان فارسی تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم. حالا هی لفت بدهید!

مستر جیکاک، مجموعه‌ای از شش داستان کوتاه است نوشته‌ی احمد حسن‌زاده، با رنگ و بوی بومی، جغرافیای روستایی و بستر تاریخی اما آشکارا با نگاهی مدرن. نام مجموعه فریب‌تان ندهد که اثری باشد یکسر در باره‌ی مثلاً زندگی مستر جیکاک، جاسوس معروف انگلیس در جنوب ایران. اما بیشتر ماجراها زیر سایه‌ی سنگین حضور او در این برهه از تاریخ رخ می‌دهد. حسن‌زاده در یکی از داستان‌ها حتا دست مستر جیکاک را می‌گیرد و می‌برد کهگیلویه و بویراحمد که پای جیکاک به آن‌جا نرسیده بود. این مجموعه نه تاریخ‌نگاری ست نه حتا روایتی تاریخی. مجموعه‌ای ست به‌هم‌پیوسته در باره‌ی ـ به تعبیر خود نویسنده ـ استعمار، عقب‌ماندگی، جهل و خشونت.

متن کامل گفت‌وگوی میلاد ظریف با احمد حسن‌زاده را که خواستم در پنجره‌ی پشتی خوابگرد [+] بگذارم، از حسن‌زاده خواستم یک داستان از مجموعه را هم به انتخاب خودش برای آن دسته از خوانندگان خوابگرد که هنوز مجموعه را نخوانده‌اند، برایم بفرستد. داستان «قلعه» را فرستاد که به گفته‌ی خودش، محل تجمیع سایر داستان‌های مجموعه است. بخوانید و لذت ببرید. [ادامــه]

اکران و نقد و بررسی چهار فیلم برگزیده‌ی سینمای کودک و نوجوان به همت مجتمع علامه طباطبایی برگزار می‌شود. بهزاد فراهانی، دبیر این جشنواره گفته است: هدفِ چنین جلساتی برای کودکان و نوجوانان، آموزش شیوه‌ی صحیح نقد کردن یک اثر هنری ست. هم‌چنین به والدین گوشزد می‌کنیم که تحلیل و کالبدشکافی یک اثر هنری چه اصولی دارد و چگونه باید به فرزندان انتقال یابد. پرسش و پاسخ بین کارگردان و بیننده‌ی اثر، بین بازیگر و عوامل فنی و تماشاگر، عالی ست و نخستین گام در راستای دموکراسی و گفت‌وگوی متفکرانه بدون ترس و دعوا و مرافعه است.

وقتی برای اولین بار در باره‌ی برگزاری چنین جشنواره‌ای صحبت شد، دیدم «جشنواره» نیست ولی کم از آن هم نیست. پیشنهادِ نمایش چهار فیلم عالی از سری فیلم‌های به‌دردبخور محیط‌های آموزشی مطرح شد که هم برای آموزشگر و هم برای کودکان و نوجوانان و والدین مفید باشد. با بررسی و هماهنگی مقرر شد که چهار فیلم «دزد و پری» ساخته‌ی حسین قناعت، «رابطه» پوران درخشنده، «علفزار» محمدعلی طالبی و یک فیلم خارجی به نام «big» ساخته‌ی پنی مارشال در چهار شب و در حضور عوامل، بازیگران و کارگردانان فیلم برای مخاطبان پخش شود.


این جلسات اکران و بررسی آثار از ۱۳ تا ۱۶ مردادماه در سالن نمایش مجتمع علامه طباطبایی به نشانی ستاری شمالی، قبل از میدان دانشگاه، دوربرگردان جنوبی، خروجی دوم، خیابان شعرا پلاک ۱۷ از ساعت ۱۹ تا ۲۲ اجرا می‌شود.




ورود برای همگان آزاد و رایگان است، ولی به دلیل محدودیت‌ها علاقه‌مندان می‌توانند با شماره‌ی ۸-۴۴۸۴۱۳۲۷ نیز تماس بگیرند. هم‌چنین، علاقه‌مندان می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر عدد یک را به سامانه‌ی ۵۰۰۰۱۴۴۸۱۳۶۶۵ ارسال کنند.

مریم مهتدی: شاید حالا که سایه‌ی جنگ ـ اگر دلواپسان دل‌شان بیاید ـ از بالای سرمان محو شده و بوی صلح کمی در هوا پیچیده، خواندن داستان کوتاه «برخوردی کوتاه با دشمن» سعید صیرفی‌زاده، نویسنده‌ی ایرانی‌آمریکایی که در نیویورکر چاپ شده، آن هم با ترجمه‌ی گلی امامی خالی از لطف نباشد.

"برای رسیدن به تپه اول باید کوره‌راه را طی کنی. کوره‌راه باریک و سربالایی ست و در محاصره‌ی درخت‌هایی که از شدت تیرگی به کبودی می‌زنند، و آن‌چنان انبوه که خیال می‌کنی کنار دیواری آجری راه می‌روی. دفعه‌ی اولی که از آن بالا رفتم و حشتناک بود. نفسم بالا نمی‌آمد، چه رسد به این‌که قدم از قدم بردارم. اگر مجبور می‌شدم بدوم، یادم نمی‌آمد چطور باید این کار را بکنم. تازه بیست و پنج کیلو بار هم پشتم بود که با هر قدم تلق‌تولوق و دنگ‌و‌دنگ می‌کرد. انگار یک یخچال کول کرده بودم. اما ماه اول را که رد کردم ترسم ریخت و کوره‌راه شروع کرد به قشنگ شدن. به قول بروشور توانستم از «زیبایی پیرامون»ام لذت ببرم ـ حتا از درخت‌هایی که چپ و راست به آن‌ها می‌خوردم. [ادامــه]




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.