بایگانی لینکده


سفارش آگهی آگهی

شهرکتابققنوس
کتاب دوشنبه

برخی آشنایان

در حاشیه‌ی یک شایعه
اخوی، معاون وزیر ارشاد گفته است: زمینه‌ی تعامل و گفت‌وگو با ناشران و مؤلفان باز شده که این یکی از راه‌های موثر در رونق‌بخشیدن به چرخه‌ی صنعت نشر است و امیدواریم ناشران هم از فضای ایجادشده استفاده کنند و آثار موافق با نظام را به اداره‌ی کتاب ارائه دهند.

کاری به حرف‌های گاه‌به‌گاهِ ظاهراً قشنگ اما به‌واقع مانورگونه‌‌ی او ندارم که شاهکارش همان صدور مجوز برای حدود سیصد کتاب مانده در ممیزی بود و هیچ کس هم آخرش نپرسید چی شد. اما این سخن تازه‌ی او، آیا شاهدی نیست بر واقعی‌بودن شایعه‌هایی که اخیراً در حوزه‌ی نشر به گوش می‌رسد؟

آیا واقعیت دارد این که بعدِ مدت‌ها حرف و حدیث بر سر انداختن مسئولیت ممیزی بر گرده‌ی خودِ ناشران، مدتی ست که به صورت غیررسمی و به اجبار، ناشران را عملاً به چنین کاری واداشته‌اند؟ آیا صحت دارد این که به ناشرها گفته‌اند هر مقدار که آمار کتاب‌های ردی‌شان بیش‌تر باشد، از امتیازهای بالقوه و بالفعل آن‌ها که خواه‌ناخواه با اداره‌ی کتاب ارشاد سر و کار دارند، کم می‌شود؟ آیا واقعیت دارد که حتا در این زمینه، فرقی هم میان ناشران ادبی و علوم انسانی با ناشران آثار دیگر از جمله آموزشی و... وجود ندارد؟ آیا منظور اخوی از تعاملی که  نتیجه‌اش این است که ناشران آثار موافق با نظام را ارائه دهند، همین قانون نانوشته است؟

بی‌ربط نیست: کتاب‌ها هم‌چنان مجوز نمی‌گیرند

جرالد گراس: طی دوره‌ی طولانی کارم، بارها طرح‌هایی به من پیشنهاد شد که با اعتقادات اجتماعی و سیاسی‌ام کاملاً مغایرت داشت. من آن‌ها را نمی‌پذیرفتم و اغلب ویراستار دیگری را به مؤلف یا کارگزار توصیه می‌کردم؛ کسی که با مضمون و محتوای اثری که من ویرایش آن را نپذیرفته بودم، همدلی بیش‌تری داشت.

من حتا یک لحظه هم از هیچ نوع سانسوری حمایت نمی‌کنم، و از حامیان پروپاقرص و بی‌قیدوشرط متمم اول قانون اساسی هستم. ذره‌ای سانسور مثل سلول سرطانی رشد می‌کند و به خودکامگی و مرگ اجتناب‌ناپذیر دموکراسی می‌انجامد. می‌دانم که باید بتوانم بدون احساس شرمندگی یا گناه سر بر بالین بگذارم و صبح به خودم در آینه نگاه کنم و بتوانم با وجدان راحت با همسر و فرزندانم زندگی کنم.

 کتاب «ویرایش از زبان ویراستاران»، نشر مهناز، ترجمه‌ی گروهی با ویراستاری مژده دقیقی

آدم‌های بزرگ یا مهمی هستن که از وقتی اسم‌شون رو می‌شنوی یا می‌شناسی‌شون، پیرند. سال‌ها می‌گذره و تو بزرگ می‌شی، ولی طرف همون‌جوری پیره، جوری که انگار پیرتر نمی‌شه. این احساسیه که مثلاً خود من به خسرو شکیبایی یا ایرج بسطامی نداشتم، ولی مثلاً حمیده خیرآبادی یا محمد نوری برام جزو این دسته آدم‌هان. و از بس این‌ها از اولش برام کهن‌سال‌ان، وقتی هم سر به زمین می‌گذارن، خیلی غصه‌دار مرگ‌شون نمی‌شم. اگه خواننده باشن، عین همون وقت‌ها ترانه‌هاشون رو گوش می‌کنم، اگه شاعر باشن، شعرهاشون رو می‌خونم، اگه نویسنده باشن، کتاب‌‌هاشون رو می‌خونم؛ جوری که انگار نه انگار دیگه قرار نیست زنده باشن. این حس رو همین الان به چند تا آدم بزرگ دیگه هم دارم که خب دوست ندارم اسم‌شون رو بیارم؛ یه وقت فردا عذاب وجدان نگیرم!

حالا، محمد نوری بزرگ و دوست‌داشتنی برای من فرقی نداره زورش به عزرائیل رسیده یا نه. آخرین بار که صداش رو شنیدم، هفته‌ی پیش بود که ترانه‌ی شادمانه‌ی «خاموشی ساحل» رو از توی بلندگوی کامپیوترم برام می‌خوند. و امروز صبح هم داره می‌خونه هنوز، با همون شادمانگی، بی بوی مرگ و اندوه. در کنار ترانه‌های خیلی معروفش، پیشنهاد می‌کنم این ترانه رو هم بشنوید با شعری از فروغ فرخزاد بر روی آهنگی از امریکای لاتین با تنظیم شهرام گلپریان.

روابط عمومی معاونت فرهنگی ارشاد اعلام کرده که با دستور معاون جدید وزارت‌خانه، ۲۸۵ کتاب در حوزه‌ی شعر، داستان، رمان، تاریخ و علوم انسانی که توقیف شده بودند، مجوز نشر گرفته‌اند. خبر بسیار مهمی ست؛ اما جزییات بیش‌تری در آن نیست، جز این که فهرست این کتاب‌ها به زودی منتشر خواهد شد. تا آن زمان، باید هم‌چنان منتظر نشست.

دست‌به‌نقد فقط می‌توان روی این نکته دست گذاشت که این نخستین بار است که غیرمستقیم اما رسمی، در مورد کتاب‌های توقیف‌شده در سال‌های اخیر عدد اعلام می‌شود؛ هرچند همین عدد هم یقیناً همه‌ی کتاب‌های توقیف‌شده و مجوزنگرفته را شامل نمی‌شود. حتا جزییات این دوره‌ی زمانی هم روشن نیست یا این که آثار تجدیدچاپی هم جزو آن‌ها هست یا نه و موضوعاتی دیگر از این دست.

پس به گمانم برای هر جور ابراز شادمانی یا هر گونه تحلیل رفتار، باید منتظر ماند هنوز.




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.