خوابگرد قدیم

این‌جا خوابگرد قدیم است و به‌روز نمی‌شود.
با کلیک روی بنر زیر، به خوابگرد جدید بیایید.



اولین بار که شلوار جین پوشیدم، ۲۳ سال پیش بود. جوان بودم. سخت راه می‌رفتم، انگار که سنگ بسته باشند به پاهایم. بدترش این بود که خیال می‌کردم همه نگاهم می‌کنند. سرم را پایین گرفتم و موزاییک‌ها و کاشی‌های پیاده‌رو را شمردم و دراز دراز رفتم تا رادیو. گذر از شلوار پارچه‌ای به شلوار جین از سخت‌ترین کارهای عمرم بود، اما چاره‌ای نبود. مثل حالا که بعد از حدود ۱۲ سال، شلوار پارچه‌ای را به اجبار از تنِ خوابگرد کنده‌ام و رخت وُردپرس به آن پوشانده‌ام. یا بهتر است بگویم اسبش را داده‌ام و برایش ماشین گرفته‌ام. سختم است. پیاده شدن از اسب و سوار ماشین شدن به این راحتی نیست. خیلی که مقاومت کردم، فقط توانستم به احترام خودِ خوابگرد و خوانندگان و دوستارانِ قدیمی آن، حال و هوای ظاهری و وبلاگی‌اش را تا حد ممکن حفظ کنم.

کلیک روی بنر زیر، شما را می‌برد به خوابگردِ جدید در همان آدرس اصلی خوابگرد دات کام http://khabgard.com

لطفاً آدرس جدید فید را هم در خبرخوان‌های خود جایگزین کنید تا مطالب بعدی را از دست ندهید. حالا دیگر سوار شوید، ماشین خوابگرد آماده است!

آدرس جدید فید خوابگرد: http://khabgard.com/?feed=rss2 

حبیب حسینی‌فرد: جزوه‌ی کوچک «نامه‌ به یک شاعر جوان»، (Letter to a Young Poet) نوشته‌ی ویرجینیا وولف، بعد از ۸۳ سال اخیراً به آلمانی هم ترجمه شده و در اختیار کتابخوانان قرار گرفته است. ترجمه (یا شاید هم یکی از ترجمه‌های) این جزوه به فارسی، سال ۱۳۸۵ در نشریه بخارا منتشر شد.

وولف این جزوه را به درخواست شاعر جوانِ بریتانیایی، جان لمن، برای جلد هشتم مجموعه‌ای به نام «نامه‌های هوگوارث» نوشت. انتشاراتی هوگوارث متعلق بود به خود وولف و شوهرش، و لمن مدیریت آن را به عهده داشت. وولف در بخشی از نامه می‌نویسد که شعر معاصر ما نه گوش دارد و نه چشم، نه پا دارد و نه دست، و بیشتر از مغزهایی انباشته‌‌شده با کتاب برآمده تا ا ز زندگی واقعی.

از نظر وولف، در حالی که شعرای متقدم در وصف یا نفرت از یک مستبد شعر سروده‌اند و در مجموع به موضوع‌هایی پرداخته‌اند که برای هر کسی قابل فهم هستند، شعر متأخر ما نشانه‌هایی قوی از یک ذهنی‌گرایی و احساس و افکار انتزاعی را به نمایش می‌گذارد. شاعر امروز تنها در اتاق خود می‌نشیند و با پرده‌هایی که کشیده شده‌اند شروع به نوشتن (سرودن) می‌کند. در حالی که رسالت شاعر انعکاس خودستایانه‌ی (خلجان‌ها و درونیات) خویش نیست، بلکه نگریستن از پنجره به بیرون و نوشتن در باره‌ی مردم دیگر است... او باید زندگی ما را به شعر بدل کند و تراژدی و کمدی آن را مجال بروز دهد... شاعر باید از دریچه به بیرون بنگرد تا اشیا و چیزها با یکدیگر درآمیزند، تا اجزای منفصل مجموع شوند و یک کل به دست آید، تا تاکسی‌ها با نرگس زرد (نرگس دروغین/Narcissus pseudonarcissus) به رقص آیند.

توصیه‌های وولف شاید حالا دیگر با اما و اگرهایی همراه شوند و این درک از رسالت شعر و شاعری که در دهه‌های قبل از انقلاب در صحنه‌ی ادبی ایران هم تسلط داشت به شدتِ سابق مطرح نباشد. ولی اشاره به این قسمت از کتابِ وولف به منظور دیگری ست.

ترجمه‌ای از جزوه‌ی وولف سال ۱۳۸۵ در ایران هم در نشریه‌ی بخارا منتشر شد. [+]

ترجمه‌ی چندان روانی نیست و شاید اگر دقت شود، اشکالات دیگری غیر از آنچه در زیر می‌آید هم در آن بتوان یافت، ولی اشکالی که در زیر می‌آید خود حکایتی ست از این که ترجمه کار آسانی نیست و به خصوص برای ترجمه‌ی برخی از متن‌های تخصصی و ادبی باید دانش کافی داشت یا در حین ترجمه تحقیق اساسی کرد.

در ترجمه‌ی فارسی اثری از «تا تاکسی‌ها با نرگس دروغین به رقص درآیند» نیست. فقط آمده است که: «آنچه که اکنون به آن محتاجی این است که بروی کنار پنجره و بگذاری بر روح آهنگین تو هوای تازه بدمد، آزاد و رها. یکی در دیگری ذوب شود، تا آنگاه که نرگس زرد به رقص درآید، تا آن‌گاه که اجزای منفصل مجموع گردد.»

وخواننده‌ی فارسی‌زبان نمی‌تواند بفهمد که منظور «یکی در دیگری ذوب شود» چه چیزهایی ست، چون کلمه‌ی «تاکسی» حذف شده. وولف تاکسی را به عنوان نمادی از دوران مدرن و زندگی جاری و ساریِ مردم به کارگرفته و «نرگس دروغین» هم در این جمله‌ی او اشارتی ست به «شعرهای نرگس دروغین» ویلیام وردزورث، شاعر دوران رمانتیک و ملک‌الشعرای دربار بریتانیا که شعرهایش قوی‌ اند، ولی اکثراً درون‌گرا، طبیعت‌گرا و غیرمتأثر از زندگی بیرونی:

...بارها زماني که بی‌حال و افسرده
بر تختم می‌خوابم
آن‌ها (نرگس‌ها) پديدار مي‌شوند در چشم دلم
-که شادکامی زمان تنهایی ست-
آن‌گاه قلبم از خوشي پُر می‌شود
و پایكوبی می‌كند با نرگس‌ها

در واقع وولف می‌خواهد بگوید که احساس قوی شاعر و درنگ او در زندگی واقعی همنوعانش باید درهم بیامیزد تا شعر شعر شود. در ترجمه‌ی فارسی ولی نه تاکسی برای مترجم قابل فهم بوده و نه نرگس دروغین استعاره‌ای از چیزی به حساب آمده. و این گونه است که حذف و تعدیل ضروری افتاده و تاکسی بیچاره از صحنه حذف شده است!

القصه، ترجمه کار سختی ست و اصطلاح قدیمی «مترجم خائن است» هنوز هم ظاهراً تا حدودی مصداق دارد!




صفحه‌ی قبل | صفحه‌ی بعد

طراحان :پشتیبانی
آرش خاکپور :طراحی
آیدین نصیری :اجرا
بازنشر کاغذیِ یادداشت‌های خوابگرد، بی اجازه، و بازنشر الکترونیکی ِ بی لینک روا نیست.